پسرم ارشیاپسرم ارشیا، تا این لحظه: 20 سال و 2 ماه سن داره
دخترم هانیادخترم هانیا، تا این لحظه: 14 سال و 11 ماه و 21 روز سن داره

یادداشتهای مامان

همسر مهربونم روزت مبارک ....

    همسر خوب و مهربونم روزت مبارک ...   خوشحالم که هستی و تکیه گاه من توی تمام مراحل زندگیمی ارشیا گلی و هانیا گلی به داشتن همچین پدر خوب و مهربونی افتخار میکنن و به خودشون می بالن که تو باباشون هستی .   همسر مهربانم بمان تا بمانم ...                            باش تا باشم ....   نفس من به نفسهای تو بنده . پس هیچ وقت نفس منو نگیر ازم .                ...
5 ارديبهشت 1395

روز پدر مبارک....

سلام فندق های مامانی ....   امروز اومدم تا اینجا از بابای خوب و مهربونم تشکر کنم و روز پدر رو به بابای مهربونم تبریک بگم و بگم بابایی خیلی دوست دارم . وجود تو باعث آرامش من و اعتبار تو باعث اعتماد به نفس من هست و خوشحالم که هستی باباجون خوبم .   انشالله که همیشه سالم و سرزنده باشی و سایت سالهای سال بالای سرم باشه و منم بهت افتخار کنم ...                                             ...
5 ارديبهشت 1395

این روزهای جوجوها ....

سلام جوجوهای خوشگلم ....   مامانی بازم با کمی تاخیر اومد سراغ وبتون... جونم براتون بگهکه تو این مدت که نیومدمو چیزی ننوشتم براتون اتفاق خاصی نیوفتاده کهبشه اونو به عنوان یه خاطره ثبت کرد . فقط اینکه کم کم امتحانات پایان ترم ارشیا گلی شروع میشه و 30 اردیبهشت هم مدرسش تموم میشه . کلاس زبانت هم ترم جدیدت رو شروع کردی ولی چون ما باید خونمون رو جابه جا کنیم مجبور شدی ترم سه ماهه رو یک ماهه فشرده کار کنی و امتحان فاینالشو هم بدی ... تا انشالله ترم جدید رو جای دیگه نزدیک خونه ی جدیدمون ثبت نامت کنم عزیز دلم و اما هانیا گلی .... شما هم خوشگل مامان کلاس آی مت ترم قبلت ت...
29 فروردين 1395

روز مادر مبارک ....

    مادر که میشوی تمام زندگیت میشود دعا و التماس و خواهش از خدا برای عاقبت  به خیر شدن فرزندت ....   مادر که میشوی بهترین هدیه برایت میشود سلامتی جسم و روح فرزندت ....   مادر که میشوی بیشتر فکر میکنی ب مادرت ... مادر بزرگت ... و اینکه آنها چه سختی ها کشیده اند و چه آرزوهایی داشتند ....   مادر که میشوی غم و اندوه و شادیت هم رنگ دیگری میگیرد و همه ی اینها گره میخورند به حال فرزندت ....     مادر که میشوی کوه های تمام عالم بر سرت خراب میشود وقتی به اندازه ی نیش سوزنی خاری در پای فرزندت میرود ....     مادر که میشوی صبور...
14 فروردين 1395

پایان سال 94....

سلااااااااااام فندق های مامانی..... این آخرین یادداشت مامانی توی سال 94 برای شما جوجوهام هست و بقیه ی یادداشت هام توی سال جدید هست انشالله .... الهی که مامانی فداتون بشه سال 94 با همه ی خوبی ها و بدی هاش و خاطره های خوب و بدش و اتفاق های خوب و بدش تموم شد و الهی که توی سال جدید سال 95 همش اتفاق های خوب بیفته و خاطره های خوب ثبت بشه و توی سال 96 به خوبی ازش یاد کنیم .... انشاااااالله...   خوب فندق های مامان . کارای مامانی دیگه تقریبا تموم شدن و خریدهای شما هم بالاخره تموم شد و از دست شلوغی های شهر راحت شدیم .     امسال سال تحویل ساعت 8 صبح هست و ما همیشه خونه ی ...
28 اسفند 1394

تولد امیرارسلان جون....

    سلاااااااااااااااااام جوجوهای مامانی ....   دیگه خوشگلای مامان .  مامانی این روزا سرش شلوغ شده و نمیتونه بیاد به وبتون خیلی سر بزنه ..     این روزا نزدیک عید هست و کلی کارای قبل از عید که همیشه     مامانی درگیر میشه . مثل از همه مهمتر خونه تکونی و خریدهای عید و لباسای جوجه هام و درست کردن سفره ی هفت سین و     کلی کارای دیگه .....  جونم براتون بگه که دو هفته پیش تولد پسر       خالتون امیر ارسلان بود و خاله شیوا هم براش جشن تولد مفصلی گرفت و خلاصه بهمون حسابی خوش گذشت . هانی گلی مامان ...
25 اسفند 1394

کارنامه و لوح تقدیر ارشیا گلی....

سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااام گل پسرم .....     گل پسرم میدونم که از دستم شاکی هستی گه چرا دیر به دیر میام و     خاطره هاتونو براتون ثبت میکنم ولی عزیز دل مامان این روزا نزریک عید     هست و کارای خونه تکونی و جمع و جور کردن خونه ..     ولی جیگر مامان الان که اومدم برات یه خاطره ی خوب مینویسم و ثبت   میکنم برات عزیز دلم .  بعد از پشت سر گذاشتن امتحانات مدرسه و     درسهای مشکلت بالاخره نتیجشو گرفتی و یه کارنامه ی درخشان نشون   مامان و بابایی دادی و کلی خوشحالشون کردی نفسم . ...
8 اسفند 1394

هانی...

  اینم هانی به روایت تصویر....     خواسته مامانشو با موهای خوشگل شدش سوپرایز کنه   ...
12 بهمن 1394

کلاس آی مت هانیا .....

سلام دختر قشنگم خوبی مامانی ....   دختر خوشگل مامانی روز به روز داره بزرگ و بزرگ تر میشه و خوشگل و   خوشگلتر ... این روزا هم اینقدر شیرین زبونی میکنی که مامانی و بابایی    دلشون میخواد بخورنت. الهی که مامان فدات بشه عزیز دل مامان . دیگه تو   و داداشی دارین خیلی زود بزرگ میشین و شما میشین یه خانم خو شگل   و داداشی بزرگ مرد کوچک مامانی .. مثل اینکه شما دوتایی تصمیم   گرفتین که مامان و بابایی رو زودی پیر کنید .   خوب این روز های هانی هم با رفتن به کلاس آی مت میگذره ...   دیگه دختر مامان بزرگ شده بود و تو خونه حو...
12 بهمن 1394